简介
姐妹们,挖到宝了!《王爷的小厨娘》这文真的绝了。女主就是个爱做饭的实在人,意外和京城那个个嘴硬心软的王爷凑一块儿了。猪队友多,王爷又毒舌又得瑟,但每次被女主的饭菜香绕了心的时候,又傻乎乎傻乎乎的。
第一章 谁偷了我的菜
ديدار خانم، من زن خوشقامتی هستم که در پایتخت زندگی میکنم. کار من این است که در آشپزخانه کار میکنم و غذای خوب میآموزم. من عاشق گاهی اوقات آشپزی کردنم، چون حس خوبی دارد که غذایی را برای دیگران آماده میکنی. من غذاها را با عطارد آشپزی میکنم، به این ترتیب که همیشه مردم را راضی میکند.
یکی روز، من داشتم در آشپزخانه کار میکردم که ناگهان شنیدم که مردی در خونه صحبت میکرد. او به نظر میرسید که مردی غرورمند و با شکوه بود، اما صدایش به گونهای بود که میشد به سختی او را بفهمید. او گفت که از زنی خوشقامت در آشپزخانه استفاده میکند که غذاهایش فوقالعاده است.
من از روی کنجکاوی نزدیک شدم تا ببینم که چه کسی در خونه صحبت میکند. من از پشت در به داخل نگاه کردم و دیدم که مردی با لباسی زیبا و با شکوه در آشپزخانه ایستاده بود. او به نظر میرسید که در حال صحبت با مرد دیگری است.
من نزدیک شدم تا به حرفهای او گوش بدم. مرد با شکوه گفت: "من به زنی نیاز دارم که به من غذاهای خوبی بآموزد. زنی که بتواند غذاهایی را بآشپزد که دیگران راضی شوند."
من از روی کنجکاوی به او نزدیک شدم و گفتم: "من میتوانم غذاهایی را به شما بآموزم. من آشپزخونه را خوب میدانم."








